چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ ساعت ۰۷:۴۱

پایان دوران یکه تازی

حمید خوش‌آیند
سخنان هشدارگونه «آنگلا مرکل» صدراعظم آلمان و قدرتمندترین رهبر اروپایی مبنی بر اینکه آمریکا دیگر رهبر جهان نیست، حکایت از این دارد که حتی متحدان راهبردی آمریکا نیز به این باور رسیده‌اند که آمریکا در مسیر افول گام نهاده است.
۰
پایان دوران یکه تازی

مردم‌نيوز: مرکل که به مناسبت آغاز دومین سال ریاست آلمان بر اتحادیه اروپا، 8 تیرماه با شش روزنامه اروپایی از جمله گاردین مصاحبه می‌کرد، در بخشی از صحبت‌های خود تأکید کرد: «ما با این طرز تفکر بزرگ شده‌ایم که آمریکا همیشه می‌خواهد یک قدرت جهانی باشد، اما اگر این کشور تصمیم گرفته باشد این نقش را کنار بگذارد، ضروری است ما هم در مورد جهان بدون رهبری آمریکا عمیقا فکر کنیم».
پیش از این و در 6 خرداد ماه، «جوزپ بورل» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز طی اظهار نظری بی‌سابقه گفته بود «تحلیلگران از مدت‌ها پیش درباره‌ی پایان نظم تحت رهبری آمریکا و فرا رسیدن قرن آسیایی صحبت کرده‌اند. از مدت‌ها پیش افول قدرت آمریکا پیش‌بینی می‌شد و اکنون شیوع ویروس کرونا باعث شده است که افول قدرت آمریکا با سرعت بیشتری رخ دهد».
مساله مهمی که بورل به عنوان مقام ارشد سیاست خارجی اتحادیه اروپا بر آن اذعان کرده همان موضوعی است که رقیبان و مخالفان آمریکا در عرصه بین المللی بارها بر آن تاکید کرده اند و اکنون در ادبیات روابط بین الملل برای خود جا باز کرده است. این مساله که همان افول آمریکا است، دارای ابعاد مختلف داخلی و خارجی است.
طرح بحث افول آمریکا منحصر به رهبران بزرگ اروپا نبوده، بلکه اندیشمندان و نظریه‌پردازان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل نیز به خصوص در سال‌های اخیر اظهارات و دیدگاه‌های بسیار مهمی از نقطه‌نظر تئوریک در خصوص تضعیف جایگاه آمریکا و نظم لیبرال تحت رهبری آن در دنیا مطرح کرده‌اند.
به عنوان «جان میرشایمر» اندیشمند آمریکایی و برجسته روابط بین‌الملل در آخرین مقاله خود با نام «ملزم به افول؛ ظهور و افول نظم بین‌المللی لیبرال» به تضعیف نظم لیبرال تحت هدایت آمریکا پرداخته و نوشته است: «با پایان جنگ سرد، یک دوره از تاریخ سیاست جهانی به پایان رسیده و دوره جدیدی در روابط بین‌الملل آغاز شده است. هرچند این دوره جدید هنوز صورت‌بندی مفهومی روشنی ندارد، برخی مشخصه‌ها و ویژگی‌های این دوران نمایان و شناسایی شده است. در این دوره، بحران‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و چالش‌های جدی در صحنه مدیریت تحولات جهانی از یک‌سو و ناکامی‌های پی‌در‌پی قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات متحده در شکل‌دهی به نظم آینده موردنظر خود از سوی دیگر، توجه اندیشمندان و کنشگران روابط بین‌الملل را به ضرورت تبیین و ترسیم مختصات جهان در حال گذار و نظم پیشرو بین‌المللی جلب کرده است».
«استفان والت» استاد آمریکایی دانشگاه و نظریه‌پرداز مطرح روابط بین‌الملل نیز طی یادداشت مهمی که سال قبل در نشریه «فارین پالسی» به چاپ رساند، با یک لحن کنایه‌آمیز و با تأکید بر اینکه «آمریکا آن‌طور که فکر می‌کند قدرتمند نیست»، عنوان می‌کند: ‌«آمریکا به چه اندازه قدرتمند است؟ آیا همچنان قدرت تک قطبی است که قادر است اراده خود را بر رقبا و همپیمانان و دولت‌های بی‌طرف تحمیل کند و آنها را در عین اکراه وادار به همراهی با سیاست‌هایی کند که از نظر آن‌ها احمقانه، خطرناک و تقریباً در تضاد با منافع‌شان است؟ یا اینکه محدودیت‌های صریح و مهمی برای قدرت آمریکا وجود دارد که نشان می‌دهد که این کشور در تعیین اهداف و دنبال کردن آن‌ها باید گزینشی‌تر و راهبردی‌تر وارد عمل شود؟»
نوام چامسکی، هنری کیسینجر، فرید ذکریا، فوکویاما و ده‌ها استاد برجسته‌ی دانشگاه‌های آمریکایی دیگر افرادی هستند که در یکی دو سال اخیر مطالب و دیدگاه‌های مهمی پیرامون افول رهبری آمریکا در جهان مطرح کرده‌اند.
علاوه بر سیاستمداران و نظریه‌پردازان حوزه‌ی روابط بین‌الملل، اندیشکده‌ها و رسانه‌های شاخص آمریکایی نیز مطالب مهم و مکرری در باره‌ی افول رهبری آمریکا منتشر می‌کنند. در همین رابطه، «اندیشکده کارنگی» یکی از اندیشکده مهم آمریکا پیرامون روندهایی که منجر به تضعیف آمریکا در جهان شده است و خواهد شد، می‌نویسد: «از زمان جنگ جهانی دوم، دولت‌های متوالی آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که حفظ برتری سیستمی از طریق کاربرد صرفاً نیروی نظامی، پرهزینه بوده و در نهایت به شکست منجر خواهد شد، زیرا این امر موجب بروز ائتلاف‌های متقابل با هدف خنثی‌سازی هژمونی آمریکا خواهد شد. به همین دلیل، واشنگتن به ایجاد و حفظ ساختاری پرداخت که به نظم بین‌المللی لیبرال موسوم شده است. به همین ترتیب، آمریکا امنیت متحدان خود را تأمین و دسترسی نامتقارنی برای آن‌ها در دسترسی به بازارهای خود فراهم و سازمان های جهانی متعددی ایجاد کرده است. این تمهیدات مایه حفظ نظم جهانی شده است. از این‌ روی، حفظ هژمونی آمریکا در بلندمدت مستلزم آن است که واشنگتن روابط اجتماعی ژئوپلیتیکی خود را جدی بگیرد و برای پیشبرد منافع خود، به تعامل جهان با چین شکل بهتری دهد. همه‌گیری کووید-۱۹ شک و تردیدهای زیادی در خصوص توانایی آمریکا در گسترش نفوذ خود و مدیریت رقابت با چین مطرح کرده است».
افول آمریکا بحث جدیدی نیست چرا که آمریکا پیش از این و در دهه‌های قبل چندین بار در مسیر افول قرار گرفته اما توانسته است جایگاه دیپلماتیک و سیاسی و اقتصادی خود را بازیابد. اما افولی که در سال‌های اخیر برای آمریکا در حال اتفاق افتادن است، به گونه‌ای است که مسیر بازگشت یا بازیابی برای آن متصور نیست.
این موضوعی است که چندان ارتباطی به اینکه چه کسی در آمریکا بر سر کار است اوباما یا ترامپ یا بایدن، ندارد. اینکه بگوییم در مقطع کنونی که آمریکا دوره‌ی افول خود را سپری می‌کند، این افول فرضاً از دوران ریاست فلان رئیس جمهور شروع شده و غیره، استدلال متقنی نیست. آنچه که جایگاه آمریکا را به صورت مستمر تضعیف نموده، نه در سیاست‌های حزبی و جناحی که اساساً ریشه در سیستمی دارد که سال‌هاست بر اثر سیاست‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی آمریکا ایجاد شده است.
نقش اشخاص در این میان تسریع و تسهیل روند کاهش نفوذ و تشدید افول آمریکاست. اوباما یا ترامپ یا بایدن و قس‌علی‌هذا، منشأ افول و تضعیف جایگاه آمریکا نیستند، بلکه عناصر تسریع‌کننده و تسهیل‌کننده‌ی این افول‌اند که از نقطه‌ای که بدان اشاره شد شروع شده است.
شرایط امروز آمریکا در جهان به گونه‌ای است که حتی رهبران اروپا و قدرت‌های اروپایی که جزو متحدان دیرینه آمریکا به شمار می‌روند، از آمریکا قطع امید کرده و بر این واقعیت اذعان دارند که آمریکا دیگر جایگاه سابق در معادلات جهان را ندارد. به جز کشورهای معدودی که عمدتاً نیز در غرب آسیا هستند و شامل رژیم‌های مرتجع عربی می‌شوند، تقریباً سایر کشورهای جهان، در خصوص این موضوع که آمریکا رو به تضعیف و از دست دادن هژمونی خود است و نباید چندان به او تکیه کرد، متفق‌القول‌اند.
 
کد مطلب: 148772
مرجع : طنین
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

چند رسانه ای